X
تبلیغات
دل نوشته های من برای تو

دوست جونيا........................

.

.

.


بلاخره اتنظار به سر رسيد.......

.

.

.

عشقم اومد بروجرد......

..


.

.

بازم مثل هميشه با مهربونياش غافلگيرم كرد....آخه قرار نبود به اين زودي بياد.

چند شب قبلش سر اومدنش يه كم دلخوري بينمون پيش اومد.....من هي گريه ميكردم...ميگفت منم دوست دارم بيام....اما تو نبايد گريه كني....از دستم ناراحت شدكه اينقدر به خودم سخت ميگيرم....

بعدش بهم گفت مگه تو به من اعتماد نداري؟؟؟؟گفتم چرا.گفت پس نگران نباش.....بهم اعتماد كن.....

بعد ديشب كه داشتيم اس ام اس بازي ميكرديم يهو گفت من بروجردم.......اصلا باورم نميشد.....

خداييييييييييييييييا عااااااااااااششششقتم.باورم نميشه به اين زودي اومددددددد.......نميدونيد چه حالي داشتم.....پتومو محكم تو دهنم گرفته بودم....از زور خوشحالي دلم ميخواست جيغ بزنم......تو اين روزا عشقمو ميبينم....سير دلم نگاش ميكنم.....تو اون چشماي قشنگ خوشبختيو ميبينم....و بادستاي مهربون و مردونش به آرامش ميرسم.....

زندگيم....

ازت ممنونم كه دلتنگيمو ناديده نگرفتي و زود اومدي مهربون.....الهي فدات بشم....عاشششششششششققققققققققققتتتتتتتتتتتتتمممممم


 

نوشته شده توسط دریا در یکشنبه 7 آبان1391 ساعت 21:48 موضوع | لینک ثابت


توهمان شقايق معروف سهرابي.....

پس تا توهستي.....زندگي بايد كرد.....

اين نوشته رو يخ جا خوندم.....

اما.....

خوندمش كلي دلم گرفت....چون در باره ي من حقيقت محضه.تا توهستي زندگي بايد كرد....بعد از تو....يعني مرگ.....

از بودنت عادتي ساختم كه هرگز بي تو بودن رو باور ندارم.....

يعني يه روز ميخواي بري؟؟؟؟يه روز تنها ميشم.؟؟؟؟

خودت ميدوني من كه تورو ساده به دستت نياوردم كه ساده از دستت بدم.....

به بي پناهي من فكر كردي؟؟؟؟به احساسات پرشورم.....نباشي واسه هيچ  كس خرجشون نميكنم.

نباشي از دستاي تموم مرداي عالم بدم مياد....چون به دستاي مهربون تو عادت دارم....

نباشي تويه هيچ كافه اي نميرم بشينم.....كافه اي كه تو اون سوي ميزش ننشسته باشي بايد خراب بشه....

از حالا دارم ميميرم.....آخه من كه جز توكسيو ندارم.....بمون...خواهش ميكنم.قول ميدم اذيتت نكنم.....بهت اصرار نكنم امروز بياي ببينمت.....به خدا نميخوام باهام خوب رفتار كناوجود تمام تنهاييام.....به خدا نميخوام حتي1بار بگي عزيزكم....دوستت دارم...بانو.....هيچي نميخوام....فط نرو.....باش....بمون....قول ميدم جلوي دست و پاتو نگيرم...1گوشه ي كوچولو...حتي اندازه ي يه جعبه كبريت جا توزندگيت واسم بذار...من به همون قانعم.....ببين چه كم توقع شدم؟؟؟؟

عزيزترينم......

نميخوام ببيني يا حس كني كه اين روزا چه حالي دارم......از يه طرف دلتنگي...از يه طرف ترس نبودنت.....وجودم داره خورده ميشه......به فكر موندن باش و زود برگرد......من منتظرم.


 

نوشته شده توسط دریا در چهارشنبه 26 مهر1391 ساعت 18:12 موضوع | لینک ثابت


دلتنگت كه ميشوم.....

راه مي افتم بدون چتر....

من بغض ميكنم.....

آسمان گريه.....

.

.

.

.

عزيزمممم.....تموم زندگيم.....


از18شهريور كه سالگرد باهم بودنمون بود چندوقت گذشته؟؟؟؟1ماه و3روز....

1ماه و3روزه كه نديدمت.

واسه من خيليه ها.....

ميدوني چندبار مردم و زنده شدم؟؟؟؟؟

نميتونم به عكسات نگاه كنم از زور دلتنگي زياد.....

ميدونم اگه عكساتو ببينم به مرض جنون ميرسم.....

من تنها شدم....

وقتي اينجا نيستي....ازم دوري....دوست ندارم تواين شهر نفس بكشم......توهوايي كه تو تنفسش نميكني انگار هوايي نيست....انگار دارم خفه ميشم....

هرشب خوابتوميبينم.....نميدوني چه حسرتيه وقتي ميرم تو كافه ميشينم و تواونجا نيستي.....

.

.

.

به خدا طاقت ندارم......بي طاقت شدم.....


انتظار داره ديوونم ميكنه مرد مهربونم....


تابياي و دوباره توكافه رو به روم بشيني....

بوي عطرت تمام فضاي كافه و تمام حجم سرمو پركنه

بياي و باز خيره بشم توچشمات...نگام كني و بخندي....سرتوبندازي پايين....

بعدمنو روبرداري بياري....باهم و مثل هم بازم يه چيزي سفارش بديم.....

دارم توانتظار جون ميدم تابازم بياي....

تا من بزنم زيرگريه....آرومم كني....و.....بادستاي مردونه و مهربونت دستاموبگيري.....


دلم لك زده واسه دستات......واسه آرامش....واسه امنيت....واسه حس بي نيازيي كه دستات بهم ميدن...


نميدوني وقتي كه دوري چه قدر تنهام.....وچه قدرمنتظر.....

پس زودبرگرد....زودبيا.....بياتا بازم بارون بباره....


قول بده وقتي اومدي وبارون اومد باهم يه روز زيربارون راه بريم....

قول بده باهم بريم بستني بخوريم....

بودن باتو قشنگ ترين حس دنياست......قشنگ ترين داراييم...



پس زود برگردمهربون ترين مرد دنيا......من منتظرم.....


 

نوشته شده توسط دریا در پنجشنبه 20 مهر1391 ساعت 22:45 موضوع | لینک ثابت


دیگر هیچ چیز شیرین نیست....

 

جز خوردن یک لیوان قهوه ی تلخ باتو....

 


 

نوشته شده توسط دریا در پنجشنبه 13 مهر1391 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت


عزیزترینم......

میخوام که همیشه باشی....

همیشه باشی تا معنی سه نقطه ی آخرم جمله هامو بفهمی.....

باشی تا بغضامو قبل از لرزیدن چونم بفهمی....

باید باشی تا وقتی صدام لرزید.....بفهمی....

که اگه بهونه گیر شدم بفهمی....

باید باشی که اگه سردردوبهونه کردم بفهمی به توجهت نیاز دارم....

بفهمی که درد دارم...

بفهمی که زندگی درد داره....

بفهمی که بی نهایت دوستت دارم.....وهرگز ترکت نمیکنم.

عزیزم......سالگرد ورودت به زندگیم مبارک باشه.....

 

سلام دوستای گلم.....

 

امروز واسه من و عشقم یه روز خاصه....

روزی که من بابتش خیلی خوشحالم....

پارسال...تو این روز بود که عشقم وارد زندگیم شد...وبا حضورش زندگیمو دگرگون کرد....

۱سال گذشت....۱سال گذشتو اون کنارم موند...ترکم نکرد...دوست داشتنمو پذیرفت....

اون قدرتمند تربن...ومهربون ترین....وبا احساس ترین فرد روی زمینه....

همیشه وقتی ناراحتم....گریونم....اونه که آرومم میکنه....اونه که بهم دلگرمی میده...

اونه که توی همه ی شرایط پشتمه....وقتی داستامو میگیره...دیگه هیچی توی دنیا...توی قلبم کم ندارم....وقتی دستامو میگیره...گرم میشم....آرامش.....فقط و فقط توی دستای مردونه ی اون پیدا میشه.....

اون از اشتباهاتم گذشت.....بخشید.....اما رهام نکرد.ومنم همیشه و همیشه تمام اون کارایی که در توانم بوده واسه بودنش انجام دادم....و همهیشه قدرشو میدونم.....هر دارایی که توی دانیا داشته باشم....وتمام آرزوهامو فداییش میکنم.....تا همیشه عاشقش میمونم و کسیو جز اون کنار خودم نمیذارم....حتی اگه کنارم نباشه.....

زندگی دریا.....

ممنونم که هستی....ممنونم که هستی و میذاری کنارت نفس بکشم....شاد باشم....بخندم...و.......

.

.

.

.

به آرامش برسم.....

همیشه بمون.....وبذار همینطوری که تو میخوای کنارت بمونم....

ترکم نکن.....وبدون که من عاشقانه...تا ابد ممنون مهربونیاتم....بی نهایت دوستت دارم.....

ورود تورو به زندگیم ....به خودم و به دنیام تبریک میگم....


 

نوشته شده توسط دریا در شنبه 18 شهریور1391 ساعت 13:48 موضوع | لینک ثابت


عاشقی....

 

مهم نیست که یادت بره چه روزی به دنیااومده.

مهم نیست اینکه عاشقی یاعاشقته.

مهم نیست اونقدرکه دوستت داره...دوستش داشته باشی.

واحدهای اندازه گیری هیچکدوم توعشق دقیق نیستن.

اما اینهابه شرطی درمقیاس مهم تربودن سرخم میکنه که........قدرشوبدونی.......

پس اگه دوستش داری....قدرشوبدون.


 

نوشته شده توسط دریا در جمعه 20 مرداد1391 ساعت 15:0 موضوع | لینک ثابت


مانسل بوسه های خیابانی هستیم....

نسل خوابیدن با اس ام اس...

نسل دردو دل باغریبه های مجازی....

نسل جمله های کوروش و دکترشریعتی.....

نسل کادوهای یواشگی.....

نسل ترس ازرقص نورماشین پلیس.....

نسل من

نسل تو

نسل سوخته....

یادمان باشدهنگامی که به جهنم رفتیم بین عذابهایمان بگوییمدنیاهم عجب جهنمی بود.......


 

نوشته شده توسط دریا در پنجشنبه 5 مرداد1391 ساعت 15:44 موضوع | لینک ثابت


دور باش اما نزدیک.......من ازنزدیک بودن های دورمیترسم......

.

.

.

تاحالاشده کنارش باشی امافقط بتونی به چشماش خیره بشی؟

تاحالاشده جرئت نکنی ازاحساست براش بگی؟

 

عزیزترینم......

خیلی گم شدم......

تونگاهات......

نمیدونم چرا....

اما همیشه....ازشنیدن حرفام حس خوبی بهت دست میداد....

امایه مدته که...اسم حرفامو میذاری بچه بازی.....

این عذابم میده.......

نمیدونی چه قدرحس غربت وناآرومی وجودمو میگیره وقتی دستای مردونتومیبینم اما سرانگشتای مردونت پوست دلتنگ دستمولمس نمیکنه....

دلم تنگه.....من آرامش میخوام.....

من دلم عزیزکم گفتنتومیخواد.

من محبتتوواقعاکم دارم......

ایناشاید برای تو کم باشن.....

اماواسه من یه دنیاحسرتن.....

ازت خواهش میکنم این حسرتاروازم بگیر......


 

نوشته شده توسط دریا در جمعه 23 تیر1391 ساعت 0:20 موضوع | لینک ثابت


عزیزترینم........

برگشتنتوبه خودم و به عشقم تبریک میگم.

باورم نمیشه.

یعنی خواب نیستم؟یعنی توواقعابرگشتی؟

نمیدونی وقتی بهم زنگ زدی چه حالی شدم.......

دیدی چه طوربهت زده حرف میزدم؟

بعدتوپرسیدی که هنوزم احساست به من همونطوری هست؟

بهت گفتم دقیقاهمونطور

گفتی پس چراصدات یه جوریه؟

ساعت۱۲بود...

وگرنه اونقدرجیغ میزدم که تموم عالم صداموبشنون.

.

.

.

.

نمیدونی تونبودت بهم چی گذشت.....

فقط خدامیدونه........

اما مهم حالاست زندگیم.

مهم اینه که میخوایم قشنگترازقبل باهم باشیم و دنیارو به قول خودت غافلگیر کنیم. پس.

.

.

.

.

.

.

.

خوش اومدی عشق من......


 

نوشته شده توسط دریا در دوشنبه 5 تیر1391 ساعت 17:47 موضوع | لینک ثابت


بچه ها......

توروخداواسم دعاکنین بهش بفهمونم هرکاری کردم به خاطرخودش بوده....

دارم دیوونه میشم.توروخدادعاکنین......



منوببخش عزیزم......خواهش میکنم.اونقدرشوکه ام حرفی نمیتونم بزنم. خداازدلم خبر داره.....


 

نوشته شده توسط دریا در چهارشنبه 24 خرداد1391 ساعت 12:53 موضوع | لینک ثابت


گاهی وقتا شده.....

که حس خوبی داری.

که فکرمیکنی حس درستیه....

که خوشحالی.....

بعدش یهو یه اتفاق میافته....

یهومثلا توتلوزیون میبینی....

یاتو یه آهنگ میشنوی...

که۲تاعاشق دست هموگرفتن....

تازه اونموقعس که یهوبغض میکنی....

که میفهمی همش تاالان خودتو گول زدی...

که سر خودت شیره مالیدی که همه چیزخوبه.....

یهودلت برادستاش تنگ میشه.....

یهو دلت وقتی رومیخواد که توبغلش گریه میکردی....

یهویی مثل بچه کوچولوها میزنی زیر گریه....

یهوشروع میکنی داد زدن...

توبهونه گیر شدی.......

همه میگن چته؟

هیچ کس نمیدونه بهونه ی چیومیگیری.......

یکی برات کادومیخره...

یکی بهت پیشنهادشام و بستنی بیرون ازخونه رومیده....

یکی ازدوستات یهومیادخونتون و میگه که شب پیشت میمونه....

اما تو......تودلت میگی......کاشکی فقط یک لحظه چشماشومیدیدی....

تومیگی که کاشکی بازآرومت میکرد و میگفت من که پیشتم دیوونه......

میگی کاشکی بهت میگفت شب بخیربچه ی بهونه گیر....

وبهت بگه......دوستت دارم عزیزکم.


 

نوشته شده توسط دریا در پنجشنبه 11 خرداد1391 ساعت 21:16 موضوع | لینک ثابت


دوست جونيااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا


عشقم برگشت كنارم........

بودنشوازم دريغ نكرد.....


عزيزترينم.......

تومهربون تريني

وبهترين مرد دنيايي.

ممنونم كه كنارم موندي قربونت برم......

هميشه عاشقت ميمونم....

ونميذارم جدايي ها به آينده موكول بشن......

من خدارودارم......


 

نوشته شده توسط دریا در سه شنبه 2 خرداد1391 ساعت 22:19 موضوع | لینک ثابت


باران كه ميبارد......

دلم برايت تنگ ترميشود.............

راه مي افتم بدون چتر...........

من بغض ميكنم.....

آسمان گريه......

اون رفته بچه ها

ديگه حوصله ي نوشتن ندارم.

دعاكنيدبرگرده.......



 

نوشته شده توسط دریا در یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ساعت 22:18 موضوع | لینک ثابت


یه وقتایی هست که بایدیه گوشه لم بدی و داستان زندگیتوفقط مرورکنی....

بعدبگی به سلامتی خودم که اینقدرتحمل دارم.....

 

بچه هاواسم دعیکنید

اینقدراین چندروز گریه کردم که چشمام سو نداره

همه متوجه حال بدم شدن....همه میپرسن چی شده ومن......نمیتونم حرفی بزنم....میریزم توخودم.

آخه عزیز دل من....الهی فدای اون چشمات بشم....چته...من چی کار کنم؟بگو.من همون میشم.

تنهام نذار......

خواهش میکنم......

خدایی توتمام این مدت خودت میدونی که ازهیچ کاری دریغ نکردم.نمیتونم باورکنم چشماتوروهمه چی ببندی

نمیتونم باورکنم فراموش کنی به این زودی...

حرفامونو.....

سختی هایی که کشیدم.....

تحملایی که کردی.

بری نبودت اونقدربهم فشارمیاره که شهامت خودکشی پیدامیکنم.

میزم

به خدامیرم.

بچه هافقط دعاکنیدبتونم برش گردونم.همین

 


 

نوشته شده توسط دریا در سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ساعت 20:3 موضوع | لینک ثابت


نمیدونم بایددقیقاچی بگم و ازکجاشروع کنم بگم.......

فقط میدونم که دیگه نوشته هامو نمیخونی......

البته خب حقم داری.......

نوشته هام تکراری شدن....

مزخرف شدن.....

به قول یکی ازدوستان شرو ورشدن....

اما خب من مینویسم واسه خودم و واسه دوستایی که میان اینجا و حرفامودرک میکنن

گاهی وقتا اونقدرتوفکر و خیال فرومیرم که اگه دنیارو آب ببره من از فکر بیرون نمیام.تو خوب و مهربونی...............شاید من نتونستم مثل تو باشم....یانتونستم قدرتوبدونم.....

میدونی چیه؟اصلا نمیفهمم دارم چی میگم.

بیخیال بابا......

من فراموش نکرده ام.....

من ازنهایت درد....

به بی حسی رسیده ام........


 

نوشته شده توسط دریا در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ساعت 19:50 موضوع | لینک ثابت


سلام.

اومدم فقط یه چیزایی بنویسم وبرم......

ازناراحتیام بگم.......چون هیچ وقت نمیتونم ونمیخوام ایناروبه خودش بگم.....

چون نمیخوام بدونه ازدستش ناراحتم....

اینجامیتونم حرفاموبزنم.

چون میدونم دیگه اینجاواسش تکراری شده و علاقه ای واسه اومدن به اینجانداره....پس متوجه نمیشه ازش ناراحتم.

....................آقا

روزتولدت اومدم اینجاوباهزارذوق  و شوق اونچه روکه درتوانم بود.....اینجاواسه خوشحالیت انجام دادم.......وخوشحال بودم اگه بیای ایناروبخونی.شاید بانوشته های کوچیکم گوشه ای ازدل بزرگت شادبشه....

اماتونیومدی اینجاتاببینی واسه تولدت چه قدخوشحالم...........به خدامیدونم اگه مهم بود فقط۱۰دقیقه وقت میتونستی بذاری و بیای نوشته هاموبخونی.امامهم نبودونیومدی.......

۲روزبعد تولدت خوشحال بودم که میخوای بیای تاهدیه ای روکه واست گرفتم بهت بدم.....

باهام قرارگذاشتی.......

اما.....

نیومدی.......

امامن بازم میگم حق باتوئه.

توکجاو هدیه ی کوچیک من کجا؟؟؟؟؟

حالا منم و ۲تاچشم گریون و یه دل پرازگلایه که نمیتونه درداشوبهت بگه...چون نمیخوادتوعصبانی بشی...............

من بازم واسه خودم گره میکنم.....خودم خودمودلداری میدم.....خودم اشکای خودموپاک میکنمو.......

دست آخربازم میگم اینم میگذره..........


 

نوشته شده توسط دریا در چهارشنبه 23 فروردین1391 ساعت 19:3 موضوع | لینک ثابت


درسپیده دم عشق کسی متولدشدکه صدایش آرامتراز نسیم.....نگاهش زیباترازخورشید.....دلش پاکترازآسمان و قلبش زلال ترازآب.....

وآن توبودی......

بهونه ی قشنگ زندگیم......

تولدت مبارک........

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

سلام سلام سلام سلام  به همه ی شمادوست جونیای خودم.خوبین؟خوشین؟

من که عالیم.میدونیدچرا؟۲۱فروردین ماه خدااولین و آخرین فرشتشوفرستادروی زمین.واین لیاقتوبه من داد که کنارش باشم......که نورگرم بودنش تموم زندگیموروشن کنه.

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

کسی که مثل اون توی تاریخ دیگه هیچکس پیدانمیشه......یه مردبزرگ.یه مردبامعرفت......که ازبودن کنارش هرگزخسته نمیشم.کسی که دستای مردونه و آغوش گرمش و بوسه های پرازمهربونیش برای من نهایت خوشبختیه......کسی که وقتی توچشمام خیره میشه دیگه به هیچ کسی احتیاج ندارم....دیگه ازنگاهای سردوعبوس مردم این شهرنمیترسم......اون تنهابهونه واسه آروم شدن منه.

وقتی باهام قهرمیکنه میمیرم.....وقتی دستامومیگیره خورشیدبه من لبخندمیزنه......

خدایا.........ممنونم به خاطربودن این فرشته......هیچ وقت ازم نگیرش.....

زندگی من.......

الهی من قربون اون دستای مهربون و اون حرفا وخنده های شیرینت بشم.....باتمام وجودم شکفتنتوبهت تبریک میگم عزیزم......هیچ وقت ترکم نکن.....منم قول میدم روز به روز.....وجودم رولایق ترازقبل کنم تاهمیشه بمونی.......

حالا دست دست دست.......کسی بیکارنشینه ها......باباامروز تولدیه فرشتست......هورا هورا...........هورا هورا......

حالاوقت چیه؟؟؟؟؟؟کیک تولد........

عزیزم وقتی میخوای شمعاروفوت کنی به روزای قشنگ آیندت فکرکن......که به چیزایی که دوست داری رسیدی و بازم بهترینی......البته اگه میشه منم اون گوشه موشه های آیندت جابده.......اینم شمعا

تولد تولد تولدت مبارک...مبارک...مبارک...تولدت مبارک.....بیاشمعاروفوت کن که صدسال زنده باشی.....دلت شادولبت خوش که صدسال زنده باشی......

عاشقانه دوستت دارم.

خب دوستای گلم.ممنون که اومدید و باخضورتون جشن ماروقشنگ کردید.هدیه یادتون نره ها.....بابای


 

نوشته شده توسط دریا در یکشنبه 20 فروردین1391 ساعت 18:33 موضوع | لینک ثابت


بهاردرراه است تاباورکنیم که همه چیز تازه میشود..........

.

.

.

.

http://images.seemorgh.com/iContent2/Files/25384.jpg

سلام سلام سلاممممممممممممممممم

وایییییییییییییییییییییییی من چه قده خوشحالم

دوست جونیاعیدتوممارک باشه.صدسال به این سالا................ایشالاتواین سال هرچی ازخدامیخوایدبهتون بده.توسال گذشته که بزرگترین نعمت زندگیموبهم داد.

عزیزترینم..........

توبهترین هدیه ی خدابه من بودی...........کی گفته که عشق نبایدبه وصال تبدیل بشه؟به خداهمش مزخرفه.

آرامشی که من ازبودن تومیگیرم........قابل وصف نیست.قبلناکه کنارم نبودی هروقت رویاهای باهات بودن به ذهنم هجوم میاورد سعی میکردم که خودمودلداری بدم.میگفتم ایناواقعی نمیشه...............اماحالا وقتی که هروقت دلم تنگ بشه میبینمت...هروقت دلم بگیره باهام خرف میزنی......هنوزم وقتی بهم اس ام اس میدی....باهرکدوم از اس ام اسات که اسم قشنگت روی صفحه ی گوشیم میوفته.....قندتودلم آب میشه.....

هنوزم وقتی میخوام بهت زنگ بزنم ضربان قلبم میره رو100000000000000000000000000000.هنوزم وقتی میخوام ببینمت دستام یخ میکنه.

فدات بشم بودنت هیچ وقت برام عادی و تکراری نمبشه......

باتمام وجودم ازت میخوام نه تنها امسالمو...بلکه تمام لحظات عمرموباوجودت قشنگ و رویایی کن......

دوستی خوبم عیدتون مبارک.......سرسفره ی هفت سینتون ماروهم دعاکنید.براتون قشنگ تریناروآرزومیکنم.....

تاسال بعد

بابای


 

نوشته شده توسط دریا در دوشنبه 29 اسفند1390 ساعت 20:10 موضوع | لینک ثابت


دنیاازآن توست ای بهترین.....

ای جاری دررگ های هوا........

ای تنفس زندگی........................

تواگرباشی.....تواگربخندی.........دنیاپابرجاست.......

باران میبارد..........روی شیشه هاتنها اسم تورابرجای میگذارد......

زیرا.....................

باران..............................

تنهابرای تو........................................

تنهابه خاطرتومیبارد......................................

کاشکی دستام ا.نقدربزرگ بودکه میتونستم چرخ و فلک زندگی روبه کام توبچرخونم.

کاشکی.........کاشکی.............کاشکی اشکام میتونستن غبارغماروازذهنت پاک کنن.

توبایدبدونی......بایدهمیشه تکرارکنی زندگی میتونه زیباباشه.......

نفس بکش........شادباش......به خداتوفرشته ای......من اینوبارهادیدم......بهم گفتن.(همونایی که بهت گفتم)فقط بایدخودتوپیداکنی و باورکنی کی هستی.

عزیزم.......

من کنارتم.....همینجوری که هستی.اگه میگم بایدتغییرکنه این وضعیت به خاطرخودته.وگرنه من باورت کردم......درکت کردم.....توجاری شدی تولحظه لحظه های من.......توخداروداری.......

همیشه میمونم.........................

دوستت دارم...............................


 

نوشته شده توسط دریا در شنبه 13 اسفند1390 ساعت 20:34 موضوع | لینک ثابت


امروز به هوای دیدن تو...............آسمونوبه زمین دوختم..........

بهترین لباساموپوشیدم...........

قشنگ ترین انگشترمو.......موهامو..........

میدونی از خوشحالی گریه میکردم؟

میدونی که ۱۰روزبودندیده بودمت.توام گفته بودی که دلت برام تنگه....

اماحس میکنم تنهامن دلتنگ بودم.......

تنهامن شوق دیدارداشتم.......

تنهامن بهترین لباساموپوشیدم.........

توفقط گفتی که نمیای.........................

توفقط منتظرم گذاشتی..........

وگوشیتوخاموش کردی................

ومن بازگفتم............اینم میگذره...........

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟خدایی یه ذره..حتی واسه ترحمم که شده نگفتی این بدبخت چه قددلش تنگه؟

البته میدونم......به ولله میدونم.....به قران میدونم....نیازی نیست منکرش باشی عزیزم.....میدونم که حتی ارزش ترحم کزدنم ندارم........

دیگه نمیدونم بایدچی بگم.گاهی وقتاسکوت کردن بهتره.پس من تواین پست واست سکوت میذارم.خودت هرطورکه دوست داری معنیش کن......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط دریا در پنجشنبه 4 اسفند1390 ساعت 18:29 موضوع | لینک ثابت